تبلیغات
] درمان اعتیاد ؛وب لژیون ایرج ورمزیار - اولین سال تولد مسافر مجید

درمان اعتیاد ؛وب لژیون ایرج ورمزیار - اولین سال تولد مسافر مجید

اولین سال تولد مسافر مجید
اولین,سال,تولد,مسافر,مجید,

جستجوگر سایت

اولین سال تولد مسافر مجید

هشتمین جلسه از دور شصتم سری کارگاه‌های عمومی کنگره 60 نمایندگی  شادآباد روزهای پنجشنبه مورخ94/12/13با استادی جناب آقای ایرج ورمزیار و نگهبانی آقای رضا نعیمی و دبیری آقای رضا استاجی با دستور جلسه  تشکیل لژیون در داخل و خارج از کنگره  رأس ساعت 17 آغاز به کار نمود.ضمنا اولین سال تولد آقای مجید یزدی را نیز جشن گرفتیم.



متن کامل در ادامه مطلب

سخنان استاد:

خیلی خوشحالم در این جایگاه قرار گرفتم، هفته گذشته، هفته بسیار خوبی بود، اسامی عزیزانی که در آزمون کمک راهنمایی قبول‌شده بودند، اعلام شد، گرچه نسبت به سال گذشته رشد چشمگیری داشت اما با توجه به پتانسیلی که این نمایندگی دارد، بهتر از این هم می‌تواند باشد و برماست که بکوشیم که آمار قبولی را بالاتر ببریم، به همه عزیزانی که قبول‌شده‌اند تبریک می‌گویم و کسانی هم که قبول نشده‌اند نگران نباشند چراکه نوبت باران محفوظ است.




دستور جلسه، تشکیل لژیون در داخل و خارج از کنگره است، لژیون یک کلمه فرانسوی است به معنای پشتیبان و اولین بار فرانسوی‌ها در جنگ با الجزایر، چون سربازهایشان به‌صورت تک‌به‌تک مبارزه می‌کردند و دچار شکست می‌شدند، فرماندهان آمدند و یک آرایش نظامی، به‌صورت دایره و بیضی‌شکل طراحی کردند به‌طوری‌که نیروها از همدیگر حمایت می‌کردند و به‌صورت گروهی توانستند در جنگ پیروز شوند و الجزایر را مستعمره خودشان کنند.

آقای مهندس نیز در همان ابتدا متوجه یک سری ایرادات شدند و دیدند افراد بعد از جلسه شروع به صحبت و مرور تجربیات منفی دوران مصرف می‌کنند که باعث تخریب بود و افراد فرصت‌طلب هم از این قضیه سوءاستفاده را بردند و آقای مهندس با هوشمندی خود، برای اینکه با نیروهای منفی مقابله کنند لژیون را که مرکب از 2 تا 22 نفر است را تشکیل دادند و راهنما نیز به‌عنوان مسئول لژیون گذاشته شد و اگر کسی بخواهد با سرخود و به‌صورت انفرادی به جنگ با نیروی منفی برود، آسیب می‌بیند و راه به‌جایی نمی‌برد همان‌طور که همه ما زمانی به‌صورت انفرادی با نیروی منفی مواد مخدر درگیر شدیم و ثمره‌اش چیزی جز شکست برای ما نبود، به عقیده من 70، 80 درصد بار آموزشی در لژیون‌هاست البته درصورتی‌که در لژیون‌ها حضور مستمر داشته باشیم!

لژیون‌ها توسط ایجنت و مرزبان کنترل می‌شود لژیون تحت عنوان اردو و... شاید سودی داشته باشد اما ضرر آن به سودش می‌چربد.

و اما امروز اولین سال آزادی و رهایی جناب آقای مجید یزدی را جشن می‌گیریم، آقا مجید 7،8 سال تخریب تریاک داشت و برای ترک تریاک و جبران حال خرابی‌اش، از شیشه استفاده می‌کند و چندین سال از زندگی‌شان را در ورطه تاریکی می‌برد، اما خوشبختانه مجید با خواست خود و آموزش‌های آقای حنفی راهنمای سفر اولشان و همین‌طور وجود یک همسفر خوب که پا به‌پای ایشان می‌آمدند سبب شد آقا مجید سفر خوبی را پس از 5 ماه آمدن، آغاز کنند و نهایتاً به رهایی برسند. از آقای حنفی راهنمای سفر اولشان تشکر می‌کنم و تبریک می‌گویم، زمانی که لژیون را تحویل گرفتم متوجه شدم، نه‌تنها آقا مجید بلکه، خیلی از بچه‌های دیگر یک خلأ در درونشان هست که آن خلأ، نبود جهان‌بینی بود که باوجود آموزش‌های بسیار آقای حنفی، این مشکل وجود داشت که به نظر من همین امر سبب شد چند نفر از بچه‌ها برگشت بخورند، اما خوشبختانه آقا مجید زود شروع، به گرفتن آموزش کرد و همسفرشان نیز کمک بسیاری نمود، در قسمت دبیری روزهای یکشنبه خدمت کرد و همین‌طور در قسمت OT شروع به خدمت کرد و یکی از مهره‌های باارزش در والیبال است و من از او راضی هستم، وقتی مسافری سفرش را خوب انجام می‌دهد قطعاً پشت او یک همسفر ی هست که دارد خوب هدایت می‌کند پ هم‌سفری هم که خوب هدایت می‌کند، نتیجه زحمات راهنمایش است و از راهنمای بزرگوار خانم صبا تشکر می‌کنم که برای نمایندگی شادآباد افتخار آفریدند و طبق بررسی که انجام دادم، ایشان یک رکورد از خود باقی گذاشته‌اند و 6 نفر از بچه‌های لژیونشان در آزمون کمک راهنمایی قبول‌شده‌اند و به ایشان تبریک می‌گویم.

همه‌کسانی که اینجا هستند منتخبین خداوند هستند، چون بیرون از کنگره خیلی‌ها می‌آیند و تابلو کنگره را می‌بینند اما هنوز فرمان برایشان صادر نشده که قدم درراه کنگره قرار دهند، از همه شما منتخبین خداوند می‌خواهم از صمیم قلب برای سفر اولی‌ها دعا کنیم که انشا الله فرمان برای آن‌ها هم صادر شود تا آن‌ها هم بتوانند حرکت کنند و وارد سفر دوم شوند.

به همسفر آقا مجید، خانم لیلا مراد زاده بابت این تولد وهمینطور قبولی در آزمون کمک راهنمایی بسیار تبریک می‌گویم.



اعلام سفر مسافر مجید:

آنتی ایکس مصرفی: شیشه و تریاک

مدت سفر:14 ماه، مدت رهایی: یک سال و 20 روز

نام راهنما: آقای ورمزیار، رشته ورزشی: والیبال

آرزوی مسافر آقا مجید: همه سفر اولی‌ها به رهایی برسند، دل‌ها شاد و خوش باشد و آرزوی خوشبختی دارم برای همه

 

آرزوی همسفر خانم لیلا: سفر اولی‌هایی که سفر طولانی دارند مخصوصاً خواهر لژیونی‌هایم به رهایی برسند

کیمیا: همه‌کسانی که در کنگره هستند زود حالشان خوب شود.



صحبت‌های مسافر آقا مجید:

در ابتدا خدا را شکر می‌کنم که توانستم این جایگاه را تجربه کنم، من هم مانند همه مصرف‌کنندگان دیگر گذشته خوبی نداشتم و مواد مخدر، اختیار شهر وجودی‌ام را از من گرفته بود تا اینکه به لطف خداوند و کمک همسفرم با کنگره آشنا شدم و مسیر زندگی‌ام عوض شد، در ابتدا

 مصرفم تریاک بود اما شنیده بوم می‌شود تریاک را با شیشه درمان کرد و با این کار دومصرفه شدم. تا 5،6 ماه اول سفر خوبی نداشتم و تلاش خوبی در جهت خواسته‌ام نداشتم و مواد باعث شده بود فقط درگیر کار و پول و درآمد بیشتر بودم و بیشترین تخریبی که مواد در من ایجاد کرده بود بی‌نظمی بود، طوری که دیر می‌خوابیدم، دیر بیدار می‌شدم و هر زمان دلم می‌خواست سرکار می‌رفتم و در سال آخر اعتیادم باعث شده بود تخریب زیادی در خانواده‌ام ایجاد کنم و همسرم را بسیار اذیت کردم، اما آقای حنفی در سفر اول دردم را می‌دانست و حل مشکلم را نیز می‌دانست و می‌گفت باید سقوط آزاد بروی و من گوش نمی‌کردم، اما بنا به خواست خداوند اتفاقی افتاد که من واقعاً برگشتم و به سمت درمان پیش رفتم، از آقای حنفی متشکرم و دعا می‌کنم در پناه خداوند باشند. از آقای ورمزیار که در سفر دوم مرا پذیرفتند تشکر می‌کنم آقای ورمزیار بسیار رئوف و صبور و آرام هستند و همیشه با صحبت‌هایشان، راهنمایی‌های خوبی می‌کنند.

از خانم صبا که برای همسفرم بسیار زحمت کشیدند تشکر می‌کنم ایشان تنها راهنمای همسفرم نیستند، درواقع وقتی من در خانه هستم از آموزش‌های ناب ایشان استفاده می‌کنم، آموزش‌های خانم صبا مسیر زندگی ما را تغییر داد.

از همسفرم تشکر می‌کنم که بار مشکلاتم همواره بر دوش او بود و او باگذشت و محبت کمکم کرد، مصرفم را به رویم نمی‌آورد اما پیگیر بود تا اینکه کنگره را یافت و به من معرفی کرد، واقعاً با عشق و محبت کنار من بود و مسیرش درست بود و همان‌طور که الماس با تراش می‌درخشد و انسان با تلاش، همسفر من نیز واقعاً با تلاش خود درخشید و به کمک راهنمایی رسید، امیدوارم مرا به خاطر اذیت‌هایی که کردم ببخشد، از آقای حسینی و آقای علیرضایی راهنمای پارک و ورزش من هستند نیز تشکر می‌کنم.



صحبتهای کمک راهنمای همسفر ، خانم صبا:

من هم خدا را شکر می‌کنم که یک‌بار دیگر لیاقت تجربه چنین جایگاهی را پیدا کردم و شاهد موفقیت و درخشش خانواده‌ای هستم که ممکن بود در آتش ویرانگر اعتیاد خاکستر شود ولی به لطف خداوند و آموزش‌های کنگره و تلاش و کوشش خودشان از این مهلکه جان سالم بدر بردند. من در ابتدا این تولد را به آقای حنفی تبریک میگویم و بابت همه زحماتشان از ایشان تشکر می‌کنم از خانم رمزی عزیز بسیار تشکر می‌کنم چون خانم لیلا در ابتدا در لژیون ایشان بودند و به ایشان هم تبریک و خدا قوت می‌گویم. از آقای ورمزیار بابت زحمات و خدماتشان تشکر می‌کنم. به آقای مجید هم یک تبریک خیلی ویژه می‌گویم. صحبت‌هایم را این‌گونه آغاز می‌کنم که ما معمولاً با داشته‌هایمان زندگی می‌کنیم ولی با نداشته هایمان رشد می‌کنیم قطعاً هرکسی وارد لژیون می‌شود از نداشتن خیلی چیزها رنج می‌برد و این نداشتن‌ها و آن رنج‌ها باعث آمدن به کنگره شده و ما در ابتدا کسی را نداریم که وارد کنگره شود و بگوید حالم خوب است اصلاً چنین چیزی را نداریم و اگر کسی وارد کنگره می‌شود در راستای قوانین و حرمت هاو توصیه‌های راهنمایش حرکت کند همه‌چیز در جای خودش به او داده خواهد شد و یک ارتقاهای لازم در زمان لازم به او داده خواهد شد و در زمان لازم رها خواهد شد، در زمان لازم تولدش جشن گرفته می‌شود و در زمان لازم خدمت‌ها به سمتش می‌آید و همین‌طور ارتقاها به سمتش می‌آید اگر درست حرکت کنیم! قطعاً این تولد نشان‌دهنده این است که این دو عزیز، این مسافر و همسفردرست حرکت کردند که بعد از یک سال از رهایی‌شان در جایگاه تولد قرار گرفتند من خیلی تبریک می‌گویم، تولدها می‌توانند منشأ القا، الهامات و آموزش‌های خیلی زیاد برای همه باشند اینکه با الگو قرار دادن این‌ها ما هم در این جایگاه قرار بگیریم یکی از ویژگی‌های خیلی خوب لیلا این بود که از همان ابتدای ورودشان به کنگره خودشان را به خدمت گره زدند این خیلی خوب است، چون انرژی و احیا گری که خدمت برای ما انجام می‌دهد قابل قیاس با هیچ آموزش دیگری نیست دومین علت موفقیتش این بود که وقتی حالش بد می‌شد یک خود مشاهده گری قشنگی داشت نمی‌خواست آن حال خرابش را حذف کند یعنی دنبال مسکن نبود دنبال حل کردن و ریشه بود و می‌گفت می‌دانم این مشکل و علت حال خرابی و علت پریشانی و بی‌تعادلی‌ام در خود من است و خیلی خوب به دنبال همین مسئله بود و این علت موفقیت هر انسانی در هر بعد و در هر جایگاهی است که ریشه مسائلش را در خودش جستجو کند! واقعاً این هنرش بود که او را به جایگاه کمک راهنمایی رساند. راز موفقیتش خود مشاهده‌گر بود به دنبال احیا و آموزش خودش بود دنبال کنترل کردن خودش بود نه کنترل کردن دیگران! من واقعاً همیشه به وجودش در لژیون افتخار می‌کنم همیشه یک اشتیاق پر شوری برای خدمت دارد و امیدوارم این اشتهای خوبش برای فهمیدن و خدمت همیشه در وجودش باقی بماند و به لطف خداوند به جایگاه‌های بالاتر برسد و دوباره به این خانواده تبریک می‌گویم به خانواده کنگره 60 تبریک می‌گویم چون این‌ها سمبلی از خانواده بزرگ کنگره 60 هستند و در آخر به لیلای عزیزم می‌گویم من از تو واقعاً راضی هستم و مطمئنم خداوند هم از بنده‌ای که تلاش می‌کند تا در صراط مستقیم حرکت کند و انسان خوبی باشد راضی است و خداوند هم به او افتخار می‌کند امیدوارم خداوند به همه ما افتخار کند.




صحبت‌های همسفر خانم لیلا:

خدا را بابت رهایی و به خاطر این تولد و لطفی که به من داشت شکر می‌کنم.

یادآوری لحظات دشواری باآنکه مجید را بخشیده‌ام، خیلی سخت است، چون آن روزها، شرایط را پذیرفته بودم وزندگی می‌کردم! خدا را شکر می‌کنم که آن روزها گذشت، از خانم رمزی راهنمای اولم تشکر می‌کنم، مسافرها حالشان بد است راهنما عوض می‌کنند من از مسافرها تخریبم بیشتر بود مصرف مجید شیشه بود و تأثیر آن‌هم فقط بدبینی روی من بود، در آن روزهای بسیار سخت، تنها من بودم و مجید و یک قران! که باید دائماً به قرآن قسم می‌خوردم که من خیانت نکرده‌ام. از حرف‌ها و تهمت‌هایی که به من می‌زد روی صحبت باکسی را نداشتم، دست خودش نبود به خاطر مواد بود ولی واقعاً عذاب جهنم بود و دائماً به خدا می‌گفتم مگر من چه گناهی کرده‌ام که باید این‌همه سختی و عذاب بکشم، ساعت 11 صبح در را می‌کوبید و می‌رفت و ساعت 11 شب با فیلم و داستان جدیدی برمی‌گشت، همیشه فیلم یا صدای مرا درگوشی کسی دیده و شنیده بود، به نظر من اینکه یک شیشه‌ای با چاقو سر کسی را ببرد تخریبش کمتر است، تخریب و فتنه زبان بسیار بیشتر از ضرب شمشیر است، روزهای خیلی سختی بود مهم این است که گذشت و من از این سختی درس‌های بسیاری گرفتم، وقتی به کنگره آمدم تا دو جلسه اول فقط گوش می‌کردم و جلسه سوم کمی راحت شدم و گفتم مسافر من خیلی بدبین و شکاک است و راهنمای تازه واردین آن روز خانم منیره با صحبت‌هایش آرامم کرد و فهمیدم جایی آمده‌ام که حرف‌هایم را می‌فهمند و همین شد دلیل آمدنم.

بعد از 6،7 ماه آمدن به کنگره مجید سفر نمی‌کرد و حال من هم خوب نبود، نمی‌توانستم مجید را ببخشم پر از نفرت و انتقام بودم و فقط می‌خواستم سفرش تمام شود تا کارهایش را برایش جبران کنم تا اینکه آقای حنفی و خانم صبا گفتند تو آموزش‌هایت خوب نیست اما من می‌گفتم چرا من هرروز سی دی گوش می‌کنم و می‌نویسم اما منظور آن‌ها این بود که از سی دی نوشتن‌ها چه برداشت کرده‌ای؟ پر از منیت پر از قضاوت و جهل و نادانی بودم و می‌گفتم شاید همسفرانی که به کنگره می‌آیند و پای مسافرانشان می‌مانند شاید کسی را ندارند که حمایتشان کند و دلیلی ندارد برای کسی که این‌همه اذیت کرده بمانم و صبر کنم تا خوب شود و بدی‌هایش را جبران کند، اما آنجا بود که فهمیدم بهشت را به بها دهند، نه به بهانه، کسانی که در کنگره هستند باکسانی که بیرون هستند خیلی فرق دارند آن‌ها بخشش‌ها و گذشتهایشان را با خداوند معامله کرده اندو چیزهای ارزشمندتری یافته‌اند، از عالم و آدم توقع داشتم کمک کنند تا زندگی من و مجید خوب شود، وقتی در تولدها می‌دیدم پدر و مادری کنار مسافری بودند، به راهنمایم می‌گفتم، خانم صبا ما هیچ‌کس را نداریم که حمایتمان کند اما راهنمایم به من گفت برو پیام جلودار واقعی را حفظ کن! و من با حفظ این پیام متوجه شدم جلودار واقعی آن خداوندی است که ناممکن‌ها را در مقابل شما تعیین و ممکن می‌نماید. مجید را بخشیدم چون دیدم از نبخشیدن مجید نتیجه‌ای نگرفتم و از قضاوت و از انتقام چیزی عایدم نشده و مجید را واقعاً بخشیدم، راهنمایم می‌گفت تو مسیر خودت را بیا و روی خودت کارکن، اوایل وقتی در تولدها شرکت می‌کردم می‌دیدم هیچ‌کس حال خراب مجید را ندارد و از توهم شیشه چیزهای دیگری می‌گوید اما واقعاً مسیر کنگره، صراط مستقیم است که هر کس تلاش کند حتماً به نتیجه می‌رسد و حتی کوچک‌ترین موجود کائنات دست‌به‌دست هم می‌دهند برای رهایی یک بنده!

خدا را شکر می‌کنم که خداوند چنین راهنمای بزرگی را در مسیر زندگی من قرارداد، از خانم صبا بسیار تشکر می‌کنم.

همیشه دعاگوی آقای حنفی هستم و امیدوارم خداوند از هر چیزی بهترینش را نصیب این عزیزان کند، از آقای ورمزیار هم تشکر می‌کنم که در سفر دوم، خیلی چیزها از او آموختیم. از خانم پریناز که در ورزشی کنگره مشوق من هستند تشکر می‌کنم و از همه خواهر لژیونی‌ها و راهنمایان کنگره تشکر می‌کنم و در آخر از بنیان کنگره 60، آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان بی نهایت سپاسگزارم.


[ شنبه 15 اسفند 1394 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ مسافر مرتضی ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

دوشنبه 27 شهریور 1396 05:27 ق.ظ
Hello, I believe your blog could be having web browser compatibility problems.
Whenever I look at your blog in Safari, it looks fine however, when opening
in I.E., it's got some overlapping issues. I just wanted to give you a quick
heads up! Aside from that, wonderful website!
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:55 ق.ظ
I wanted to thank you for this good read!! I absolutely enjoyed every bit of
it. I've got you bookmarked to look at new things you post…
دوشنبه 17 اسفند 1394 01:32 ب.ظ
خیلی خوشحالم بابت این تولد به آقای حنفی و آقای ورمزیار و خانم صبا تبریک و خدا قوت می گم همچنین به لیلا عزیزو و آقای مجید و کمیای عزیزم تبریک می گم خدا رو شکر بابت این ارامش.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب