تبلیغات
وب لژیون راهنما آقای ایرج ورمزیار - سی دی نوسازی

وب لژیون راهنما آقای ایرج ورمزیار - سی دی نوسازی

کنگره 60؛جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ (مقالات ،نوشتارها ومباحث لژیون 21)

کنگره 60؛جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ (مقالات ،نوشتارها ومباحث لژیون 21)

وب لژیون راهنما آقای ایرج ورمزیار - سی دی نوسازی کنگره 60؛جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ (مقالات ،نوشتارها ومباحث لژیون 21)

جلسه قبل در مورد مثلّثی صحبت کردیم که شامل حس، خواست و حرکت یا انجام بود و گفتیم که جسم و روان و جهان بینی متعلّق به همه انسانهاست. هر کسی اینها را به کار نگیرد زندگی‌ نامتعادلی خواهد داشت. به اعتقاد من؛ تعادل یا خوشبختی در زندگی بستگی به این سه ضلع دارد. این قضیه در یک فرد صادق است، در خانواده هم صادق است در یک روستا هم همینطور، در یک شهر، در یک کشور و در یک کره هم همینطور است. جلسه قبل گفتم: عرفای زیادی برای ارشاد انسان ها خواستند کارهایی را انجام دهند اما کارشان نیمه تمام ماند. چون ما انسان ها تصوّر می کنیم فقط دانستن به تنهایی کافی است. جهانبینی یعنی دانستن یک سری مسائل، دینداری یعنی یک سری مسائل و اخلاق دانستن یک سری مسائل. تازه جهان بینی هم به تنهایی نمی تواند کارساز باشد. حتما باید با جسم و فیزیولوژی در ارتباط باشد؛ چون گفتیم جهان بینی و جسم می آیند و روان را می سازند. بنابر این اگر ما فقط به جهان بینی بپردازیم به نتیجه نمی رسیم. در جهان بینی یک موضوع دانستن است، آگاه شدن از اطلاعات که اگر درست و صادق باشد، ما به نتیجه میرسیم؛ امّا اگر جهان‌بینی ما بر مبنای اطلاعات پوچ باشد ما از تعادل لازم برخوردار نیستیم. خود اینکه جهان بینی چیست، یک مسئله و یک شرط است. گاهی اوقات ما به یک سری دانسته ها اعتقاد داریم که از ریشه پوچ است. 
همینطور که در گروه‌های مختلفی در گذشته و در سیاست های جهانی دیدیم. مثلاً مکتب کمونیسم آمد، سوسیالیسم و... که همه از نظر جهان بینی راه بهشت را به انسان نشان می دهند ولی انسان را به اعماق جهنم هدایت می‌کنند. ‌اگرمکتب ها را نگاه کنیم می‌بینیم بر اساس حرف هایی هستند که درست نیست. چون انسان ها زحمت فکر کردن به خودشان نمی‌دهند، همه آگاه و هوشیار نیستند. به راحتی می شود حتی سر جوامع را کلاه گذاشت و آنها را به طمع انداخت و شکار کرد. پس برای انسان هم می شود تله گذاشت، برای یک فرد یا برای یک شهر هم می شود تله گذاشت. پس جهان بینی اوّل دانستن؛ یعنی اینکه مطالب درست است یا غلط!! متاسفانه اگر انسان از نوشتارها جلو تر نباشد به صحّت و سُقم آن پی نمی‌برد. نمونه جهان بینی غلط؛ انواع و اقسام روشهای درمان اعتیاد که در ماهواره آموزش داده می شود. انواع قرص ها را مطرح می کنند می‌گویند ۲۱ روزه خوب می شوید، بعد می‌گویند که کلّی مجوز دارند که همه قلابی است. و یک گروه کثیری باور می کنند. یا مثلاً می‌گویند قدشما ظرف سه ماه بلند می شود. آخر چطور ممکن است! اگر بشود این فاجعه است. انسانها باور می کنند؛ به همین خاطر برای ساخت این تبلیغات اینقدر هزینه می کنند. پس دانستن خودش یک مسئله است. این تفکّر نمی‌کند که برای ۱۰ سانت بلند کردن قد باید چند هزار متر رگ در بدن اضافه شود، استخوان چه می شود و... . بعد از دانستن عمل کردن است وقتی دانست روی آن تفکّر کند. اگر نمی توانید فکر کنید مشورت کنید، که آیا ده سانت بلندتر شدن قد، شدنی است یا نه! ولی چون انسان ها سرشان کلاه می رود به دیگران نمی گویند، چون اگر بگوید پول داده و قرص ها اثر نکرده مسخره اش می کنند.

پس وقتی دانستی باید روی آن فکر کنی که آیا درست است یا نه. در هر موضوع که می‌دانید فاز دوم فکر کردن است. فکر کنید ،مشورت کنید و بعد وارد مرحله عمل شوید. مثلاً وقتی می خواهید ماشین بخرید فروشنده اینقدر قشنگ تشریح می کند که شما می‌گویید فوراً باید بخرم وگرنه کَس دیگری می خرد! پس جهان بینی دانستن تنها نیست، تفکّر و بعد عمل کردن هم لازم است. تفکر یعنی بررسی کردن قضیه. حالا مطلب امروز را کامل می خوانم و بعد یک پاراگراف را میگیرم و توضیح می دهم. مربوط به۷۵/۷/۵ بود: 
استاد : امید ما همه اتّکا به قدرت مطلق می باشد، اتّکای ما؛ در هر بُعدی به اوست. ما همه خوب هستیم و از آنچه می گذرد گویی زایش دیگری است. از سکوت و خلأ به حرکت و جنبش می رسیم و باز با ادامه فعّالیت‌های مختلف همانطوری که قبلاً اشاره شد و از شروع یک نقطه و ادامه آن با تمامی آنچه عمل نموده ایم؛ یک قطع بسیار کوتاه و وصل دوباره و ادامه آن یعنی نقطه دیگر می باشد. در جلسه قبل ما بسیار بابت وقت و زمان صحبت نمودیم و ارتباط آنچه به انجام می رسانیم، در کوتاه مدت و یا به نظر درازمدت، برای ما این مفهوم را دارا می باشد. اما اینطور نیست زیرا مدت همه جا به نظر کوتاه و یا بلند می آید ،اما طول موج زندگی یکی است. و اگر لازم شود باز هم درباره آن صحبتی خواهیم نمود. مثال بسیار معمولی برای روشن شدن موضوع؛ وقتی شما مشغول انجام دادن کاری می باشید به نظرتان زمان کوتاه می آید اما وقتی هیچ کاری نمی نمایید روز یا شب به نظرتان طولانی می نماید. شما برای انجام، عمل هایی قائل می شوید که آن را و یا هر کاری را هرچه زودتر به آن نقطه ای که عرض شد، برسانید. 
پس می‌بینید که فعالیت شما را زنده و سرحال می گرداند. اگر فعالیت دائم وجود داشته باشد به این عمل رسیدگی می گردد و عکس آن هم سبب رکود و از هم گسیختگی گردیده و پایان نقطه بی نتیجه فرا می رسد. منظور ما را که خوب درک می می‌نمایید. 


شاگرد: آری؛ ولی برای درک کامل نیازمند تفکّر بسیار هستم.


استاد:« خُب امیدواریم که شما بحث را کاملاً در طول موج هایی که با هم تفاوت نظری دارند، خوب بررسی نمایید زیرا ما متاسفانه به علّت مشغله کاری نتوانستیم به ادامه آن بپردازیم. و همه در مقابل آنچه پدید می آید و یا می‌آورند، با خود به تنهایی نمی‌تواند حل مسائل باشد. و اگر بخواهد این کار را انجام بدهد وقت به جهان ماده است. شما باید منتظر حرکت های خوبی در این زمینه باشید. ابتدا کارهای عقب مانده را به خط پایان برسانید، زیرا این مسئله تقدم بیشتری دارد، دوّم؛ در ساختن بنای کهنه که نو می‌شود تلاش نمایید. »
من فقط روی همین پاراگراف می خواهم حرف بزنم. وقتی از سکوت و خلأ به جنبش و حرکت می‌رسیم، هر انسانی که در این مقطع قرار دارد باید دوکار را انجام بدهد برای بازسازی خودش و رسیدن به صلح و آرامش. ابتدا کارهای عقب مانده را به خط پایان برسانید، همه ما یک سری کارهای عقب‌مانده داریم که باید آنها را به نتیجه برسانیم. این کارها شامل سه قسمت می‌شود؛ یعنی از گذشته شروع شده و مربوط به گذشته است، زمان حال هم ادامه دارد و باید در آینده درست شود. اینها را ما باید سر و سامان بدهیم. مثال خیلی ساده؛ شما یک ساعت دیواری دارید باطری اش تمام می شود. می بینید یک هفته گذشته و شما درگیر این ساعت هستید، می خواهید باطری عوض کنید میبینید باطری ندارید؛ می گویید بعد از ظهر که می‌آیم باطری هم می خرم، بعد از ظهر یادت می رود. یا باطری دارید ولی چارپایه دم دست نیست و این باطری عوض‌کردن کاری است که از گذشته شروع شده، زمان حال هم ادامه دارد و در آینده هم با آن درگیر هستیم. و یک درگیری فکری و ذهنی هر روز برای شما دارد. این را همان موقع باید پایان بدهیم و باطری را عوض کنیم. این ساده‌ترین کار عقب مانده ماست. و اگر نگاه کنیم کارهای عقب‌مانده بسیاری در زندگیمان داریم؛ دادن قسط بانک، امتحان رانندگی، یک خرید، یک بدهی، و... . پس حالا وقتی می آییم و درمان اعتیاد را شروع می کنیم تبدیل به یک انسان دیگری می شویم. یعنی تفکّرمان تغییر می کند و از خواب بیدار می شویم. 

در زمان مصرف افکار ما افیونی بود. افکار اکثریت جامعه افیونی است. وقتی نگاه می کنید آدم های بیرون بعضی هایشان به مراتب خیلی به هم ریخته تر هستند. وقتی کسی مصرف می کند، دائماً درسیکل مصرف و خرید و... است و چون در این افکار غرق است به کارهایش نمی‌رسد. پس در هر مقطعی باشیم چه در حال درمان و چه درمان شده و... کار نیمه تمام داریم. یعنی انسانی پیدا نمی کنید که کار نیمه تمام نداشته باشد. کشوری پیدا نمی کنید که کار نیمه تمام نداشته باشد یا... . دوم در ساختن بنای کهنه که نو می‌شود، تلاش نمایید. بحث امروز در مورد انجام همین دو کار است. بنای کهنه ای که به وجود آورده ایم نو می شود. این بنا به اشکال مختلف می تواند باشد. اوّلین بنایی که باید نو شود جسم است. جسم خود را باید نوسازی کنیم، چون در اثر مصرف مواد جسم تخریب شده است یا در اثر بیماری تخریب شده است. یا در اثر افکار منفی تخریب شده است یا در اثر استرس و غم و.... ممکن است بگویید نه!! من الان ۵۰ یا ۶۰ سال سن دارم و جسم من دیگر کهنه شده و بازسازی نمی شود. این یک حرف غلط است. همانطور که کارهای نیمه تمام را باید تمام کنیم ،در بازسازی شهر وجودی هم این مسئله را داریم. من خودم را می‌گویم و کاری به شما ندارم. من اگر خودم را بابیست سال پیشم مقایسه کنم؛ من عکس های بیست سال پیش را نمی توانم نگاه کنم، چهره بسیار خراب، بیماری های متعدد که نمی خواهم اسم ببرم. خوب بعد از بیست سال اینها باید بدتر شود، در صورتی که این بنا رو به طرف آبادی رفته است. اگر ۲۰ سال پیش ریه ام را در می آوردند مثل قیر سیاه بود، چشم ها زرد، مرتّب وقتی بیرون می رفتم در چشمانم قطره می ریختم که قرمزی آن برطرف شود. اینها چه شد! بنای کهنه را توانستم بسازم خواب نداشتم. پس این بنا را می شود آباد کرد. الان بیست سال است که روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه من استخر شنای شیرودی می‌روم. تکرار می کنم تا شما الگو برداری کنید. پس برای نوسازی شهر کهنه ما می‌توانیم اقدام کنیم. اینها را گفتم که تصوّر نکنید از شماها گذشته است، هیچ فکر نکنید سنّتان بالا رفته و همه چیز تمام شده و خودتان را رها کنید. اگر وزن سنگینی دارید بروید و آن را متعادل کنید. گفتم دو بیماری مهم که بی خوابی و یبوست بود و سومی اش هم می شود چاقی. چاقی یک بیماری است؛ انگار شما ۳۰ کیلوآجر را همه جا با خودتان می برید و باعث مشکلات فراوانی می شود، که در بستن دهان گفتم. نگویید چون برکت خدا است دور نمی ریزیم و می خوریم. تو خودت هم برکت خدا هستی. چرا خودت را نابود می کنی! این را جدی می‌گویم: در آباد کردن شهر وجودی دقت کنید! 
دروازه دهان را ببندید. ذره ذره این کار را بکنید. ماه مبارک رمضان هم در پیش است. سعی کنید حتماً روزه بگیرید نه برای خدا، بلکه برای خودتان، برای اضافه وزن تان! پس مسئله بعدی ساختن شهر وجودی مان است. ساختن بنای کهنه، یعنی ساختن خود ما. و برای این کار باید خودمان را در چندین قسمت بسازیم؛ ساختن جهان بینی، جسم، روان، روابط خرابی که داریم، روابط مالی ناجور، ودر تمام سطوح. انسان ها نمی دانند، وقتی خداوند گفت :من انسان را از خاک آفریده ام. به نظر من یعنی تمام عناصری که در خاک است در جسم انسان هم هست. یعنی مغز شما احتیاج به فسفر دارد، خون احتیاج به آهن دارد، استخوان به کلسیم نیاز دارد، پوست احتیاج به پتاسیم دارد. بدن نیاز به انواع ویتامین ها، اسیدهای آمینه، مواد معدنی، گیاهی و... دارد. به این دلیل بدن از خاک ساخته شده است. در جلسه قبل گفتم: اکثر بیماری ها براثر کمبود همین‌ها یا فقر غذایی است. منظور از فقر غذایی نه اینکه، غذا نباشد؛ یعنی فرهنگ چه‌چیز و چگونه خوردن را نداریم. هزینه را پرداخت می کنیم اما چه چیزی می خوریم! باید بررسی کنیم. قدیم در غذاها حبوبات بود اما الان نیست. پیتزا کجا حبوبات دارد یا همبرگر و لازانیا و... . ماکارونی بدترین سم است، نشاسته خالی!! آبگوشت قدیم غذای کاملی برای شهر وجودی بود. اگر یک آبگوشت خوش طعم و بو درست کنید بچّه ها حتما می خورند. در فصل تابستان انواع خربزه و طالبی و گرمک بود. اینها یکسری املاح خاص دارند که باید به بدن برسد. این فقر غذایی یعنی ما بلد نیستیم نوع غذا را انتخاب کنیم. فقط مرغ هورمونی می خوریم. شما اصلاً ماهی استفاده می کنید؟ نه! ماهی خیلی ارزان تر از گوشت است و بدن هم نیاز دارد، ولی استفاده نمی کنید. اگر می خواهید مرغ بگیرید از مرغ های محلی بگیرید. سبزیجات که گران نیست، سبزیجات فقط فرهنگ ایران است. آشپزی و غذاهای ایرانی واقعاً حرف ندارد. مخصوصاً قسمت آذربایجان. در کشورهای خارجی هم ترکیّه غذاهای خوبی دارد. غذای بعضی فرهنگ ها را واقعاً نمی شود خورد. اینجا فقط برنج این طوری درست می شود، چلوکباب داریم، انواع خورشت ها را داریم و همه این ها سرشار از ویتامین ها است. نباید بگذاریم این ها از بین برود و فراموش شود. این فرهنگ را نابود نکنید، جاهای دیگر برنج را در آب جوش می ریزند و آبش که تمام شد می خورند، شفته و مثل سیمان! من اصلاً نمی‌توانم بخورم. شما کجای دنیا می توانید فسنجان پیدا کنید با رب انار و گردو و گوشت و... این همه املاح و مواد غذایی، قورمه سبزی همینطور. خودم گرسنه‌ام شد! برای ساختن شهر نو نگویید پول می خواهد. فقط وقت می خواهد. یک پیتزا خیلی گران‌تر از قورمه سبزی در می آید. دقت در انتخاب مواد غذایی که می خوریم در ساختن شهر نو مهم است. سبزیجات حتماً استفاده کنید، از سالاد حتماً استفاده کنید. انواع و اقسام بیماریها مثل آلزایمر، ام اس و غده ها و... از فقر غذایی است. باید دقّت کنیم. 

کوتاه مدت و دراز مدت... برای افراد مختلف وقت نسبی است ولی طول موج زمان برای همه یکی است. زمان در اثر حرکت ماده در فضا به وجود می آید. بنابر این زمانی که برای ما تشکیل می شود؛ صبح و شب، بستگی به سرعتی که کره زمین به دور خودش می چرخد دارد. و چرخش کره زمین به دور خورشید که فصل ها را به وجود می آورد. سالی یک بار زمین به دور خورشید می چرخد و... . زمان ثابت است ولی برای ما متفاوت است. بعضی کارها برای ما زود می گذرد و بعضی کارها دیر می گذرد. « عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است؛ گر به سختی گذرد نیم نفس هم بسیار است» اگر زندگی خوب باشد زمان کوتاه می گذرد ولی اگر سخت باشد زمان خیلی بلند می گذرد. ما وقتی سرگرم انجام کاری هستیم زمان برای ما کوتاه می شود اما وقتی هیچ کاری انجام نمی دهیم زمان برای ما طولانی می شود. ماهرکاری انجام می‌دهیم که آن را به سرانجام برسانیم، حالا سفر اوّلی وارد سفر می شود و میخواهد به مقصد برسد، یکی امتحان می دهد که کمک راهنما شود و...  هر کسی کاری را انجام می دهد و این انجام کارها است که انسان ها را سرحال و زنده نگه می دارد و امید انسان است. این قسمت را خوب گوش کنید: «برای انجام، عملهایی قائل می‌شوید که آن را و یا هر کاری را هرچه زودتر به آن نقطه ای که عرض شد برسانید، پس می‌بینید که فعالیت شما را زنده و سرحال می گرداند. » این فعالیت است که ما را زنده و سرحال نگه می دارد و در طول زندگی ما اگر فعالیت و کار نباشد ما مریض می شویم. اگر نباشد سبب رکود می‌شود.  یعنی اگر به کنگره می آییم و کاری نداشته باشیم، اگر لژیون ها کاری نداشته باشند، سی دی ننویسند، هدف نداشته باشند، هم باعث از هم گسیختگی کنگره و هم لژیون ها می شود، هم باعث دلسردی و رکود خودشان می شود.  چون رهجو وقتی وارد می شود دائماً در حال کار است زمان زود می گذرد و سرحال است.  حالا همین را در طول عمر انسان در نظر بگیرید.  پایان نقطه بی نتیجه فرا می رسد، در کنگره باشد به درمان نمی رسد ولی به طور کلی اشاره ای هم به طول زندگی انسان در زمین دارد.  یعنی وقتی هدف نباشد رکود و بعد هم پایان زندگی فرا می رسد شاگرد می‌گوید برای درک نیاز به تفکر دارم. هر برنامه ای که می خواهید انجام دهید نیاز به تفکر دارید. بارها گفتم هر کس هر حرفی به شما می زند باید روی آن تفکر کنید. انسانها خیلی حرف‌ها را می‌زنند برای پُز دادن!  تحت تاثیر این ها قرار نگیرید. مثلاً من زحمت می کشم ماهی۶۰۰ هزار تومان؛ ولی این یک دوست دارد که ماهی ده میلیون به او می دهد، خدا شانس بدهد!  ازقدیم بود که می‌خواستند خودشان را خوب نشان دهند؛ یک فرد فقیر اما قوی هیکل و سبیل کلفت بود، این می‌آمد در قهوه خانه و سبیل هایش را می چرخاند و همیشه هم چرب بود سبیلش. می گفت مثلاً دیشب کباب بره خوردیم و...  یک روز وقتی داشت پُز می‌داد و تعریف می‌کرد ،بچه اش می آید می گوید: بابا آن دنبه ای که سیبیلت را چرب می کردی گربه برد!!  پس تحت تأثیر این حرف ها قرار نگیرید.  هر چیز که می بینید و می‌شنوید؛ تفکر کنید. «لأیات لقوم یتفکرون » نشانه ها برای انسان هایی است که تفکر می کنند.  نگویید خدا بزرگ است و... . خدا هدایت می کند اما تو هم باید فکر کنی و راه درست انتخاب کنی، بررسی کنی. و کنگره با وادی اول و تفکر آغاز می شود و پایان نقطه و مرگ هم باید با تفکر باشد.  استاد می‌گوید: مسائل را از نظر زمان بررسی کنید ما چون دائماً مشغول کار بودیم نتوانستیم این قضایا را بررسی کنیم. و در مسائل ما، کارهایی که دیگران می کنند به تنهایی نمی‌تواند حل مسائل ما باشد. رهجو فقط با خوردن OT و آمدن نمی‌تواند به درمان برسد.  خیلی کارها را باید خودش انجام بدهد و فرا بگیرد.  اگر بخواهیم خودمان کاری را انجام بدهیم باید حتما وقت صرف آن کنیم.  و امروز هم گفتیم ابتدا در هر مقطعی کارهای عقب مانده را به اتمام برسانید، زیرا تقدم بیشتری دارد. و دوم در ساختن بنای کهنه تلاش کنید.  پس این دو کار در برنامه ماست.  بنای کهنه می تواند شامل همه چیز بشود.

مسافرامیررضایی؛رهجوی استاد ورمزیار



تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 | 10:56 ق.ظ | نویسنده : امیر رضایی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.