تبلیغات
] درمان اعتیاد ؛وب لژیون ایرج ورمزیار - سی دی هنر۲

درمان اعتیاد ؛وب لژیون ایرج ورمزیار - سی دی هنر۲

سی دی هنر۲
سی,دی,هنر۲,

جستجوگر سایت

سی دی هنر۲

ضمن آرزوی موفقیت و شادکامی برای همه دوستان ، امیدوارم ماه رمضان برای همه پربار بوده باشد. برای من خوب بود، امسال یک چیزهایی را به دست آوردم و تجربه خوبی بود.با این روزهء درصدی یک سری را تشویق کردیم که روزه را بگیرند و جواب داد واین می تواند در آینده همه را روزه گیر کندتا بتوانند نقطه تجملشان را ببرند بالا و از یک کار سخت ، تبدیل شودبه یک کار لذت بخش . و این هنر ماست .اصل قضیه این است؛ اگر برای هر انسانی کار قابل اجرا باشدو ایجاد علاقه شود، خود به خود این اتفاق می افتد.این هنر ماست که مسائل را ساده و قابل حل کنیم و با آن چاشنی محبت که در کنگره پایه آموزش هاست بتوانیم کارها را به شکلی درآوریم که از انجام آنها لذت ببریم و نیروهای منفی هم دقیقاً مخالف این حرکت می کنند یعنی مسائل را پیچیده و غیرقابل فهم می کنند به طوری که دیگر لذت بخش نباشد و احساس بیزاری و نفرت به وجودآید.مثالی هم که زدم مثل شخصی که بچه خردسالی را مجبور می کند ساعت 4 صبح بیدار شود و نماز بخواند، این به فکر خودش شاید کار درستی انجام می دهد ولی در واقع ممکن است آن بچه تا آخر عمر از این حرکت گریزان باشد و در همه مسائل ما بایستی به این قضیه توجه کنیم.اگر انرژی که از یک فعالیت به دست می آید، از انرژی که صرف انجام آن می کنیم بیشتر باشد . قدر مسلم آن فعالیت تداوم خواهد داشت.شاید مفهوم مطالبی که در کلام الله هم گفته شده که: کارها را از روی دوست داشتن و احسان انجام بدهید. یک بخشش همین قضیه باشد. دستور جلسه وادی دهم است: صفت  گذشته در انسان صادق نیست چون انسان جاری است . همین الان تمام دنیا اعتقادشان خلاف این قضیه هست  مثلاً در مورد برخی بیماریها که از نظر پزشکی به درمان نمی رسند، صراحتاً می گویند: این بیماری درمان ندارد، نمی گویند درمان دارد ولی ما بلد نیستیم. در مورد اعتیاد هم همین طور است.می گویند بیماری لاعلاج ، مرموز و پیش رونده است. یعنی صفتی که شخص مصرف کننده پیدا کرده است، قابل تغییر نمی باشد. اما کنگره دقیقاً مخالف این قضیه صحبت می کندو در دل وادی دهم بیان می کند که هربیماری و مشکلی یک راه حل دارد که باید پیدا کنیم. صفت را آقای مهندس توضیح می دهند که یعنی خاصیت و ویژگی هر چیزی. البته این وادی فقط شامل حال انسان می شود.چون  می گوید: صفت گذشته در انسان صادق نیست، نمی گوید در موجودات حالا انسان چه ویژگی دارد که ما می توانیم وادی دهم را در موردش به کار ببریم! انسان دارای اختیار است. یعنی وجه تمایز انسان با سایر موجودات قدرت اختیاری است که به او تفویض شده است. پس صفت گذشته برای سایر موجودات قابل تغییر نیست. مثلاً اگر یک شیر که درنده و گوشتخوار است را ما نمی توانیم کاری کنیم که هویج بخورد و ... . آن تغییراتی که در آن حیوان به وجود می آید با گذشت زمان و طبق همان قانون طبیعت اتفاق می افتد. همان روندی که هر موجود برای تکامل خودش قائل است. اما اختیار چیست؟ وقتی حرف از اختیار می شود ما به سراغ انتخاب می رویم یعنی انتخاب به ذهن ما می آید.انتخاب یعنی خواسته ها. ما خواسته ای داریم و از بین چیزهایی که در اختیار داریم یکی را انتخاب کنیم.مثلاً من خواسته ام خوردن است و از بین کشک بادمجان و نان و پنیر و زولبیا و ... یکی را انتخاب می کنم و می خورم . انتخاب من آگاهانه است. حالا ببینیم در موجودات چطور است . نفس برا ی همه موجودات استفاده می شود همه موجودات دارای عقل هستند اما اختیار فقط برای انسان است به واسطهء مثلث نفس واحده که می گوید؛ انسان از روح ، نفس و جن تشکیل شده است . پس در سایر موجودات هم خواسته وجود دارد، اما چطوری آن خواسته اجابت می شود؟! در موجودات آن خواسته ای که از همه مهم تر است ، یعنی در لحظه مثلاً یک شیر گرسنه است و تشنه هم هست و فصل جفتگیری هم هست، خواسته ای را که از همه قوی تر است اجرایی می کند. اما در انسان به چه صورت است؟ در انسان خواسته قوی تر همیشه در دستور کار قرار نمی گیرد. مثل همین روزه گرفتن؛ ما خیلی گرسنه و تشنه هستیم و در یک ساعتی ممکن است قوی ترین خواسته ما باشد اما ما می رویم سر کلاس یا ... یا مثلاً صبح وقت خوردن وعده دارو است و شدیداً هم خوابمان می آید، اما بلند می شویم و جیره را می خوریم. پس تفاوت در مرحله اختیار اینجاست که هر دو خواسته در وجودشان هست، در حیوانات همیشه خواسته قوی تر اجرا می شود، اما در انسان همیشه این طور نمی شود و ممکن است خواسته ای که عقل آن را تایید کند اجرا شود. این یک تفاوت عظیم را به وجود می آورد. حالا این سوال پیش می آید اگر انسانی که درونش خواسته ای هست به گونه ای رفتار کند که همیشه خواسته قویتر را اجرا کند چه اتفاقی برایش می افتد؟ یواش یواش از مرحله انسانی به سمت مرحله حیوانی تنزل پیدا می کند چون انسان بودن یا حیوان بودن به اسم و نام نیست، به خاصیت و ویژگی است. حالا حیوان ممکن است در اجرای خواسته اش به حیوانات دیگر آسیب برساند ولی انسان یک ویژگی های دیگری هم دارد که می تواند نقشه هم بکشد و این باعث می شود که خطرش از یک حیوان خیلی بیشتر باشد. یک ویژگی جالب که در وادی دهم به انسان می گوید: به جایگاهی که الان به دست آورده ای هیچ اعتباری نیست. یعنی اگر الان شما به بالاترین نقطه رسیدی از نظر مقام معنوی یا ورزشی یا علمی یا ... اصلاً نمی توانی بگویی که دیگر این نقطه را به دست آورده ام و همیشه برای من است و دیگر نیاز نیست تلاش کنم. ما این طوری بودیم وقتی یک جایگاهی را من به دست می آوردم مثلاً امتحان فیزیک قبول می شدم، می گفتم تمام شد و من فیزیکدان شدم و ترم بعد می شدم 10 و سال بعد می شد 5 و سقوط می کردم . پس این برای انسان صدق نمی کند و هر لحظه ممکن است جایگاهت را از دست بدهی مگر اینکه تلاش و حرکتت ادامه دار باشد. جالب این جاست که اگر این گونه نبود و هرچه را به دست می آوردیم تمام نمی شد خیلی بی مزه بود  و لازم نبود خیلی از کارها را انجام دهیم . پس این جا یک هشداری به انسان می دهد که فکر نکن خیلی دانا و استاد و ... شدی. اگر دست از تلاش برداری و حرکت اشتباه انجام دهی همه چیز را از دست می دهی. این پادزهر کسانی است که دچار غرور و تکبر می شوند . ما در کنگره وقتی رشد می کنیم و به حدی می رسیم و رهجو می گیریم، ممکن است این تصور در ما ایجاد شود. تو همیشه به آموختن نیاز داری. چیزهایی که به دست آوردی نتیجه زحمت تو تا الان است. اگر الان فکر کنی که نیاز نداری یکی دو سال بعد سقوط می کنی. بعد نقطه مقابلش را مطرح می کند برای انسان هایی که به پایین ترین درجات رسیده اند از نظر حسی، مالی ، فیزیکی و ... برای اینها همه چیز نا امید کننده است . برای این انسانها وادی دهم طور دیگری عمل می کند، می گوید؛ اگر در پایین ترین نقطه قرارگرفتن هیچ دلیلی ندارد تا ابد در آنجا بمانی حتی اگر جنایتکارترین انسان باشی. شاهکار وادی دهم این است که برای همه انسانها نسخه دارد در انتهای وادی چرخه ای را مطرح می کند که باز هم یک شاهکار است و می گوید برای تغییر صفت اول باید تفکر سالم داشته باشی همان وادی اول است . درست فکر کنی. یک مصرف کننده که می آید به کنگره، اولین چیزی که یاد می گیرد، درست فکر کردن است . البته مصرف کننده زیاد فکر می کند اما فکرهای غلط. معمولاً وقتی شخص درست فکر می کند به این نتیجه می رسد که بلد نیست و نیاز به آموزگار دارد. مرحله دوم ایمان سالم است . خود من خیلی طول کشید تا این قضیه را بفهمم ایمان سالم و تفکر سالم همان آدمی است که وارد کنگره شده و فهمیده راه درمان را بلد نیست . خودش نمی تواند به درمان برسد و ایمان سالم این است که فهمیده کنگره برای اعتیاد درمان قطعی دارد. در مورد مسائل دیگر حرف نمی زنم . در مورد درمان اعتیاد قدم بعدی تسلیم راه شدن است، یعنی عمل سالم، یعنی دستورات راهنما را مو به مو اجرا کردن و بعد در اثر این عمل سالم در او حس سالم به وجود می آید و اگر دقت کنیم همه این مراحل را در شخصی که وارد کنگره می شود می بینیم . حالا کسی که آمده و تفکر سالم کرده و تسلیم راه شده اماخدمت نمی کند، متوقف می شود. مثل فرایند تکمیل ماشین که شاسی و چرخ هایش را گذاشتند و تمام. نه موتور دارد نه بدنه و ... وقتی حس درست می شود حس اولین قدم به کار گیری قوه عقل است و بعد از حس عقل به کار می افتد . فبل از آن حس آلوده بود و اطلاعات غلط به عقل می داد. مثلاً وسط درمان می رود عسلویه برای کار و می گوید برنامه را تلفنی می گیرم! این قطعاً به جواب نمی رسد. چون اگر حس درست بود می فهمید که درمان مهم تر است. وقتی که عقل شروع کرد به کار کردن، مرحله بعد عشق سالم پدید می آید که بعد راهنما و بچه های لژیون و کنگره، خدمت کردن را دوست دارد. این حس ها آن موقع در او به وجود می آید. و گرنه در ابتدای ورود که این گونه نیست. وقتی این احساس دوست داشتن در فرد به وجود آمد یعنی چرخه کامل شد و صفت تغییر کرد، دیگر هیچ یک از ویژگی های یک مصرف کننده را ندارد. این چرخه باید کامل شود برای تغییر هر صفتی. پس در این وادی مطرح می شود که عشق و محبت در آخراست. یعنی اگر در مورد مسئله ای به دوست داشتن و محبت برسیم یعنی آن مسئله برای ما حل شده است. این بهترین نشانه است که می توان قبول کرد. در مورد وادی دهم من چیزی بیشتری ندارم که بگویم.

جلسه قبل راجع به هنر صحبت کردم و امروز همان بحث را کامل می کنم. یک تعریف از هنر شد؛ صوت و یا تصویری که حقیقتی را بیان کند در کمترین ساختار ممکن، و در احیای انسان نقش سازنده داشته باشد. بعد یکی از من  پرسید بعضی از هنرها باعث تخریب می شوند؟ مثلاً ما چطور در کنگره می گوئیم بعضی اصوات مخرب هستند یا بعضی از تصاویر؟ بعضی فیلم ها و آهنگ ها هستند که بعد از دیدن آنها مردم خودکشی می کنند! قضیه اینها چیست؟ اگر ما به تعریف هنر نگاه کنیم ؛ یعنی اگر حقیقت را بیان کند دیگر جنبه مخرب نخواهد داشت. اگر چیزی را بیان کرد و نشان داد که حقیقت است ولی حقیقت نبود، این شعبده بزی است که نیروهای تخریبی انجام می دهند. مثلاً کسی که رفته دیگر برنمی گردد، شنیده اید در این شعرها که مردم خیلی هم فاز می گیرند، از کجا معلوم؟! شاید برگشت!!! پس ممکن است یک چیزی بیان شود و حقیقتی نباشد ولی ما باورش کنیم. وقتی باورش کردیم تاثیر خودش را می تواند بگذارد. پس اگر به ظاهر حقیقت بود می شود جنبه منفی قضیه، ولی اگر حقیقت بود، قطعاً هنر است. امایک نکته دیگری هم دارداین قضیه ، گفتیم صوت یا تصویر یا ترکیبی از این دو می شود هنر، ولی بایستی توسط حس درک شود، این را می شود به نعریف اضافه کرد. چرا این را می گویم، چون باید یک فرق بین هنر و علم باشد و این تفاوت این است که وقتی ما یک صوت خوبی را می شنویم یا یک تابلوی زیبا را می بینیم، مثل همین تصاویر کتاب، وقتی که نگاه می کنید تصویری است که حقیقتی را بیان می کند و این حقیقت مراحل سفر است. یعنی یک شخص مصرف کننده در طول سفرش حتماً به جاده گل آلود می رسد، به جاده یخی می رسد، قطعاً به نقطه غسل در صحرا می رسد. پس اینها جزو هنر قرار می گیرند. اما تفاوت این است که وقتی صوت خوب را می شنویم این تغییر در ما ایجاد می شود. صوت و تصویری که توسط حس ادراک می شود. جایگاه حس قلب است. اگر انسان قلبش درست کار کند و آلوده نباشد، حس را می تواند درک کند و از شنیدن صوت خوب انرژی می گیرد، آرامش می گیرد. اصلاً  هم نیاز نیست شما زبان خاصی بلد باشی، به هر زبانی صحبت کنی از هر نژادی باشی ، وقتی صوتی را می شنوی از کسی که حتی به زبان دیگری حرف می زندف لذت می بری. جالب اینجاست از یک آمریکایی که فارسی صحبت می کرد پرسیدند: چه شد فارسی را یاد گرفتی، گفت: برای من اشعار عطار را خواندند و من به فارسی علاقمند شدم. قاعدتاً او نباید از اشعار عطار چیزی می فهمید، اما چه قدرت و حسی در آن کلمات بوده آن فرد انرژی گرفته و به فارسی رو آورده است. پس اگر صوت یا موسیقی، حس داشته باشد، ایجاد انرژی می کند. پس بایستی حتماً توسط حس دریافت شود و اگر قلب درست کار کند ما هنر را دریافت می کنیم. تفاوتش با علم،  هر دو حقیقت را بیان می کنند اما برای متوجه شدن علم باید آن را بیاموزیم. مثلاً یک تابلوی زیبا را جلوی یک نفر بگیری، ممکن است بگوید؛ عجب تصویری! ولی شما اگر فرمولهای ریاضی را جلوی یک نفر بگیری، هیچ وقت نمی گوید، عجب چیزی! می گوید اینها چیست؟! حتی اگر ریاضیدان باشد اول باید یکی یکی بررسی کند و وقتی فهمید، می گوید؛ عجب چیزی بود. پس ما در علم این نیاز را داریم که تفکر و تعمق کنیم تا  گردو را از پوسته اش خارج کنیم و بخوریم . ولی در هنر این را می توانیم مستقیماً حس کرده و دریافت کنیم . ببینید هنر و علم برای تکامل انسان آمده اند طبق فرمان. برای فهمیدن خاصیت یک هنر باید ببینیم وقتی یک هنرمند اثر هنری خلق می کند چه اتفاقی می افتد، مثلاً یک شاعر (چون ما در فرهنگ خودمان با شعر بیشتر عجین هستیم) وقتی یک بلایی سرش می آید که یا خیلی خوشحال است و یا خیلی غمگین است. یک حسی در او به وجود می آید به همین خاطر نمی توان گفت: شما فقط در یک زمان مشخص شعر بگوئید. وقتی حس به وجود آمد؛ درجلسه قبل هم گفتم؛ چون حقیقتی را بیان می کند پس در یک جای هستی وجود دارد این شعر، فقط آن حس باید مثل خبرنگار برود و آن را صیدش کند و این را باید خداوند فرمانش را صادر کند. وقتی دنبال کلمات می گردد که کنار هم قرارشان بدهد . هدف هنرمند این است که با نوشتن آن شعر حالش خوب شود. این اولین هدف هر هنرمندی است از خلق یک اثر. برای انجام این کار نیاز به پنج حس خارج از کالبد دارد. و وقتی این کار را انجام داد به آرامش می رسد . یعنی چیزی را پیدا می کند که نیاز دارد . حالا اگر دیگران هم آن شعر را بخوانند به آرامش می رسند. پس هدف هنر این است که برای تکامل انسان مفید باشد ، در غیر این صورت هیچ ارزشی ندارد. یعنی اگر شما کلماتی را کنار هم قرار دهید که از نظر قافیه و ادبیات و وزن درست باشد اما حقیقتی را بیان نکند ، خاصیت هنر را ندارد . همیشه هنرمند چیزی را که می خواهد بیان کند در اختیارش وجود ندارد ؛ اگر حسش خیلی قوی باشد و معرفت زیادی داشته باشد و ... ممکن است برود و یک ساختاری را پیدا کند که بتواند آن حقیقت را بیان کند. موضوع کمی سخت است ، اما من سعی می کنم ساده اش کنم. یعنی برای بیان هر حقیقتی ، هر ساختاری جواب نمی دهد! مثلاً برای گفتن شعر به زبان فارسی و دلنشین ، هر زبانی این خاصیت را ندارد. مثلاً در کل دنیا سه زبان وجود دارد ، فارسی، عربی، ترکی که می شود با آن شعر گفت. (با قافیه و وزن و ردیف) اما به فرانسه نمی توانی این کار را انجام دهید! یعنی ساختار این زبا نها (فارسی، عربی، ترکی) طوری طراحی شده که می شود به بهترین شکل شعر را گفت. برای بیان موسیقی به شکل کامل، دستگاه های ایرانی جواب نمی دهد! مثلاً سمفونی نمی توان ساخت. حالا قالب ها در طول تاریخ به وجود می آیند. حالا آن قطعه هنری که حس آن (همان حسی که هنرمندش با آن اثر را صید کرده) اگر از همه قویتر باشد می تواند برود و صوتی را دریافت کند که تا حالا شنیده نشده باشد. حقیقتی را بیان کند که تا کنون در آن قالب مطرح نشده باشد که ما اصطلاحاً به آن شاهکار هنری می گوئیم. یعنی این آثار  برای اولین بار حسی را از جهانی دیگر به جهان ما وارد می کنند که قبلاً نظیرش وجود نداشته است. و این می شود بابی برای هنر های دیگر. مثلاً شما فیلم ماتریکس را دیده اید! این کاری بود که برای اولین بار در دنیا انجام شد و بعد از آن خیلی فیلم از روی آن ساختند و بعد از آن باب یک چیزی باز شد. پس اگر هنر بتواند حقیقتی را بیان کند و انسانها را به آرامش برساند آن قضیه ارزش هنری پیدا می کند، ولی اگر فقط شکل و قالب قضیه را داشته باشد و حقیقتی را بیان نکند می شود تقلید. و الان شما می بینید که مثلاً در 50 سال پیش اگر آهنگی از رادیو پخش می شد، دلنشین بود و هنوز هم ممکن است به دنبال آن آهنگ ها بروید؛ چرا؟ چون همه آنها این خاصیت را داشتند و کسی که شعر می گفت؛ به این خاطر نبود که به او بگویند شاعر؛ برای این می گفت، که حال خودش خوب شود. انرژی بگیرد و چون واقعی بود در بقیه هم تاثیر می گذاشت. اصلاً برایش مهم نبود معروف شود. پس همین طور که یک اثر اولین کسی را که متعادل می سازد خود آن هنرمند است، بقیه را هم به تعادل می رساند. پس یک چیز ممکن است از نظر صور آشکار هنر باشد ولی از صور پنهان ممکن است اصلاً هنر نباشد . زمانی هنر است که بتواند ، گره ای را در کس یا کسانی باز کند و در آنها تعادل و آرامش را به وجود آورد. پس ما باید به این تشخیص برسیم. اگر مثلاً کشورش را واقعاً دوست داشت یک شعر می گفت، و جاودانه می شد. یک موقع هست شعر می گوید که کسی را جلب خودش کند یا یک چیزی می گوید که بقیه خوششان بیاید، آن وقت آن اثر آن خاصیت را پیدا نمی کند. حالا این قضیه از کجا به وجود آمد؟ من یک مقدارش را می گویم و بقیه اش برای جلسه بعد. زمانی که رنسانس به وجود آمد قبل از آن انسان حدود هزار سال در تاریکی بود. تاریکی قرون وسطی و به شدت تخریب شده بود . یعنی شخصیت و جایگاه انسانی توسط نیروهای منفی به شدت تخریب شده بود. اگر بخواهم بگویم قرون وسطی شبیه چیست؟ دقیقاً مثل همان اعتیاد است. مثل انسانی که 30 سال در اعتیاد باشد و همه چیزش تخریب شده باشد. کسانی که حکومت می کردند تفکر و اندیشه شان در جهت تاریکی بود. انسان جایگاه خاصی نداشت. با کوچکترین مخالفتی سریعاً طرف را اعدام می کردند. آن زمان علم چندان پیشرفتی نداشت، هنر هم وجود نداشت ولی طبق فرمان بایستی این مسائل درست می شد. یکی از چیز هایی که در ابتدا شروع به درست شدن کرد و رشد کرد، هنر بود و اول هم از خود کلیسا به وجود آمد، یعنی موسیقی. برای این به وجود آمد که بتواند انسان هایی را که آسیب دیده بودند، احیا کند و اینجا بود که در واقع یک سری هنرها شکل گرفت و در طول سال ها جزئی از زندگی مردم بودند و در واقع مثل دارو بودند و این اصوات برای آنان نقش درمانی داشت. که اگر بتوانم جلسه بعد در این مورد صحبت می کنم. انشاالله ما بتوانیم انتخاب کنیم بین چزی که حقیقت است و چیزی که حقیقت نیست و این خیلی مهم است، چون ما خیلی وقت نداریم که بخواهیم به هر صورتی گوش کنیم یا هر تصویری را نگاه کنیم. باید از چیزهایی استفاده کنیم که بتواند به ما نیرو بدهد. همان خوراک نفسی که آقای مهندس گفتند؛ نور، صوت و حس  و در این صورت برای ما مفید خواهد بود.

[ جمعه 16 تیر 1396 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ امیر رضایی ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

سه شنبه 17 مرداد 1396 06:31 ق.ظ
Howdy! I know this is kinda off topic however
, I'd figured I'd ask. Would you be interested
in trading links or maybe guest writing a blog article or vice-versa?
My website addresses a lot of the same topics as yours and I believe we
could greatly benefit from each other. If you might be interested
feel free to send me an email. I look forward to hearing from you!

Excellent blog by the way!
جمعه 13 مرداد 1396 07:14 ب.ظ
I love it when people get together and share thoughts.
Great site, stick with it!
سه شنبه 10 مرداد 1396 03:19 ق.ظ
What's Going down i'm new to this, I stumbled upon this I've found It absolutely useful and it has helped me out loads.
I'm hoping to give a contribution & aid other users like its
aided me. Great job.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب