تبلیغات
] درمان اعتیاد ؛وب لژیون ایرج ورمزیار - سی دی کمان

درمان اعتیاد ؛وب لژیون ایرج ورمزیار - سی دی کمان

سی دی کمان
سی,دی,کمان,

جستجوگر سایت

سی دی کمان

جلسه قبل مبحثی را آغاز کردم، پاراگرافی از مورخ 76/11/15مربوط به استاد و شاگرد و یک پاراگراف بیشتر نخواندم. آمدیم و جسم را به عنوان یک شهر و بلد عنوان کردیم. الان فکر می کردم که اگر بخواهیم به آن شهر اطلاق کنیم یک شهر صنعتی است، نه یک شهر معمولی. شهری است که در آن انواع و اقسام کارخانجات و پالایشگاه ها دایر است و اهمیّت فوق العاده ای دارد و ما باید برای این جسم احترام قائل شویم و در سلامتی آن کوشا باشیم. ما معلمی که راه درست را نشان دهد کم داریم. یعنی معلمی که به ما اخلاق را بیاموزد، معلمی که بیاموزد ما چگونه مریض نشویم؛ نه اینکه فقط بگوید مسواک بزنید، غذای آلوده نخورید و ...!! اینها به جای خودش! اما بشر یک موجودی است که برای هر چیزی دلیل می خواهد، اگر آن دلیل اصلی برای انسان مشخص شود انسان خیلی فرق  می کند. همین مسئله مواد مخدر که همه دنیا و رادیو و تلویزیون و ... می گویند بد است؛ اما هر روز می بینیم که عدّه زیادی مواد مصرف می کنند! چرا اثر نمی کند؟ چرا در سطح جهانی رشد دارد !؟ چون درست نگفتند و دلیل ارائه نکردند. شما می گویید مواد مخدر بد است. او می گوید نه! مصرف مواد برای من این کار را انجام می دهد و مشکل مرا حل     می کند! ما باید پشت این قضیه را ببینیم؛ چون مواد مخدر در کوتاه مدت به انسان در ابعاد مختلف کمک می کند اما در دراز مدت تخریب عظیمی را در شهر وجودی ایجاد می کند. اگر به این قضیه درست توجه کنیم بیمار نمی شویم. ما این همه پزشک در سراسر دنیا داریم و آزمایشگاه و بیمارستان و ... خدا انشاالله به پزشکان عمر دراز بدهد ولی کار آنها این است که اگر انسان مریض شود او را درست کنند. ولی ما آیا سیستمی داریم که سیستم سلامتی باشد؟! یعنی به ما آموزش بدهد که چگونه مریض نشویم؟ اگر چنین سیستمی فعال شود و یک پنجم و یا یک دهم نیرو و قدرت سیستم اول(همان پزشکان که درمان می کنند) باشد من فکر می کنم از آمار کسانی که بیمار می شوند حداقل چهار پنجم کم می شود. یعنی به جای 5 نفر مریض فقط یک نفر مریض داریم. اگر بتوانیم جسم را به آنها معرفی کنیم. اگر ما بتوانیم از همین ماه مبارک رمضان که در پیش است استفاده کنیم ممکن است خیلی از بیماریهای افراد خوب شود. چون خیلی از بیماریها در اثر انباشته شدن چربی ها و مواد مختلف است. و می توانیم این را متعادل کنیم. اگر آن شناخت و آگاهی را داشته باشیم می توانیم در جهت بهبود جسم حرکت کنیم و اصلاً بیمار نشویم. حالا من فرازهایی از این مطلب را می خوانم؛
از جسم خود شاکر باشید که به فرمان الهی تعظیم نمود و در این سفر تو را همراهی کرد.
وقتی جسم به فرمان الهی تعظیم می کند یعنی در مسیر صراط مستقیم حرکت می کند ، یعنی مشروبات الکلی مصرف نکند، مواد مخدر مصرف نکند چون یک عمل شیطانی است.
ازتو می پرسند از خمر و قمار بگو که برای مردمان منافعی دارد، ضررش بیشتر است، از آن اجتناب کنید چون عملی است شیطانی.
قبلاً گفتم که خمر به معنی پرده و حجاب و پوشش که روی افکار و اندیشه انسان کشیده شود. پس مشروبات الکلی خمر است، هروئین هم خمر است، تریاک و حشیش هم خمر است! پس در اینجا این واژه نشان می دهد که یک لغت کلی است. مثل لغت قمار که لغت کلی است و پاستور بازی و پوکر و شرط بندی و ... می شود قمار!  یک چیز خاص نیست، کلی است. اینها همه جزء خمر است. حتی بعضی از داروهای روانگردان هم خمر است. باید از آن اجتناب کنیم؛ در سیستم پزشکی می توان از آن استفاده کرد. جسمی که به فرمان الهی تعظیم کند از قوانین الهی پیروی می کند. جسمی که بتواند از مصرف مواد رهایی پیدا کند ، جسمی که بتواند روزه بگیرد و خیلی مسائل دیگر ! جسمی می تواند تعظیم کند که از پر خوری دست بردارد، از زیاده روی دست بردارد. از صیح تا شب در حال خوردن است شما فکر نکنید که بعضی چیزها اصلاً چاقی نمی آورد؛ همه چیز حتی آب هم چاق کننده است. بنا براین نباید پرخوری کرد. یک ماشین است که در اختیار شما قرار داده شده و باید از آن مراقبت نمایید.
هستی ضامن وجود هریک از اعضای تنی است که بی وجود هم شایسته حیات نیست.
هریک از اعضای بدن ما اگر درست کار نکند حیات ادامه پذیر نیست. خدا رحمت کند شیخ سعدی را که می گوید:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش زیک گوهرند 
چوعضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
خیلی کلام اعجاب انگیزی را مطرح می کند. یکی از اعضای بدن کار نکند، بدن فلج است. وقتی یک عضو  دچار  درد و رنج و مصیبت است بقیهء انسانها هم در عذاب هستند. در سیستم ما اگر کسی در رنج و عذاب است ما باید کمکش کنیم اگر می توانیم و خودش هم بخواهد. بعضی ها در رنج و عذابند ولی خودشان نمی خواهند. ما به کسی می توانیم کمک کنیم که کمک را بپذیرد. ما در کل همه برای یکی و یکی  برای همه!در مقوله اعتیاد داریم این کار را انجام می دهیم.
ما وشما حال شما را در این بازار خوب می دانیم . اما این بار متاعی که عرضه داشتند بسیار تا بسیار برای دوستان قابل بود.
استاد می گوید متاعی که این بار عرضه کردید بسیار با ارزش است . این مربوط به سال 76 است . تقریباً موقع آغاز سفرم است .
انشالله به فضل الهی در ستون های دیگر سرفراز بشوید و پرچم دل را به اهتزاز در آورید و خود را از بسیاری جهات مسلّح سازید تا اینکه به معنا، شیفتگان حق بیایند که نیاز بوده است و در این باب توفیق حق تعالی را آنچنان که شایسته است انجام داده باشید و عبادت ظاهری برای آنانی باشد که طلب می نمایندو شتاب پیوستن به آن را دارند . حال شما قدری سخن بگویید تا ما از بهر شما شنونده باشیم .
همان روشی که می خواهد ابداع شود برای خروج از ظلمت اعتیاد . می گوید که در قسمت های دیگر هم بتوانید سرافراز شوید و پرچم دل را به اهتزاز در آورید. مفهوم دل را می دانید و در ادامه ممکن است توضیح بدهم . می گوید تو از اینجا که خارج می شوی باید خودت را مسلّح کنی در ابعاد مختلف حرکت کنی تا آنهایی که شیفته حق هستند بیایند. و الان خیلی از آنها آمدند برای انجام این عمل و خروج انسان از ظلمت احتیاج به نیرو های زیادی هست که وارد صحنه شوند. که الان آمده اند مثل راهنماها و مرزبانها، دیده بانهاو ... خیلی افراد دیگر همه دارند کار می کنند چون یک نفر که  نمی تواند کاری انجام دهد وقتی این سیستم طراحی شد بقیه آدم های پاک سیرت هم برای کمک آمدند و امروز هم می گویم برای آکادمی ، برای دانشگاه هم خواهد آمد. هر چقدر هم پول بخواهد، خواهند آمد و زمینی هم گرفته خواهد شد . بنابراین ما باید درست حرکت کنیم و اگر در صراط مستقیم باشیم مطمئن باشید وعده خداوند دروغ نیست . ما حتماً موفق می شویم و هر انسانی که  مسیر درست انتخاب کند و بخواهد، خداوند هم به او کمک می کند . پس باید به راه خود ادامه دهید. استاد می گوید امیدوارم کارهایت را درست و مرتب انجام دهید و عبادت ظاهری را برای آنهایی بگذارید که می خواهند زود وصل شوند. عبادت خودش یک فرضیه و فلسفه ای دارد . هیچ عبادتی جهت بیهودگی نیست . هر عبادتی یک حکمتی دارد . روزه پشتش یک حکمتی است ، نماز شب حکمت دارد، آن حکمت اصلی نهفته است . اما وقتی ما ظاهرش را اجرا می کنیم و حکمت را در نظر نگیریم این می شود ظاهری!روزه،لباس پوشیدن ونماز و ... را ظاهراً اجرا می کنیم اما بطن آن را در نظر نمی گیریم و اجرا نمی کنیم . کسانی که فقط ظاهر را اجرا می کنند به وصال نمی رسند. متدdstپشتش چیست؟ رسیدن به رهایی و قطع کامل مواد،نه اینکه فقط اجرا کنیم به خاطر dst. ما نماز می خوانیم به خاطر نماز ؟!نه اینها حکمت های دیگری دارد . می گوید بگذارید برای آنها چون بعضی ها هستند که ظاهر قضیه را خوب اجرا می کنند ولی بطن آن را خوب اجرا نمی کنند. یک نفر رفته بود پیش یکی از بزرگان و مثلاً گفته بود آمده ام این 20 میلیون تومان را به شما بدهم . گفت: چرا می خواهی بدهی ؟ گفته بود می خواهم مالم را صاف کنم و حلال !گفت توضیح بده، گفت که من ویسکی فروختم و 500 میلیون سود کرده ام . حالا می خواهم این 20 میلیون را بدهم تا مالم حلال شود .  
خوب این طوری که نمی شود و گفت ما نمی توانیم این پول را قبول کنیم . حالا بعضی اوقات مسائل این گونه هستند. نمی توانید چنین کاری بکنید که فقط ظاهر را اجرا کنید و باطن بماند. وبه شاگرد می گوید حالا تو بگو. شاگرد می گوید: "محبّت "
 استاد: محبّت اتفاق نیست ، تقدیر نیست ، محبّت دامنه وسیع یک کمان بی انتها است...
رنگین کمان را در نظر بگیرید. محبّت مانند کمانی است که انتها ندارد،واقعی است صوری نیست . اگر باشد حقیقت است .و دیدن حقیقت چشم دل می خواهد، به آن ارج بگذارید. انشاالله حق تعالی یاریتان نماید. گوش بسپارید: صوت را با امواج مخصوص به خود جذب خواهید نمودمانند دریافت یک آواز خوش با ترانه آن .
محبّت چیست؟ چیزی که به نظرم می رسد و اگر بخواهیم تعریفی برای محبّت داشته باشیم؛دوست داشتن و یا خواستن یک چیزی به خاطر آن چیز، نه به خاطر خودت! یک چیزی را دوست داری و می خواهی به خاطر آن چیز یا شخص ، نه به خاطر خودت. چون اگر به خاطر خودت باشد می شود دکان داری . من این پنج تومان را صدقه می دهم به نیّت اینکه بعد خداوند پنجاه تومان به من بدهد، این دیگر کار ثواب نیست.من تو را دوست دارم به خاطر اینکه این چیزها را به من بدهی یا من عاشق تو هستم به خاطر اینکه خانه ات را به نام من بزنی و خیلی مطالب دیگر. پس محبّت شد دوست داشتن چیزی به خاطر آن چیز در حالی که از این دوست داشتن لذّت می بری.یعنی شرایط جوری است که تو از دوست داشتن آن که به خاطر خودش هست، لذّت می بری و دچار شعف می شوی.که در حقیقت اوج محبّت می شود عشق...
همان صحبتی که عین القضات همدانی می گفت: عاشق را حساب با عشق است؛ با معشوق چه حساب دارد؟! 
بارها این را در کنگره مطرح کردیم . من خیلی سالها این را اصلاً نمی فهمیدم تا قبل از سال 76 که سفرم آغاز شد می گفتم مگر می شود . اصل حساب که با معشوق است و ما با عشق کاری نداریم !از آن به بعد فهمیدم که مفهوم این چیست. مثال عینی اش این است که راهنماها باید بدانند همه ما باید بدانیم ،همه کسانی که در کنگره کار می کنند ؛ حساب راهنما این است که عاشق شاگردش است تا به رهایی برسد، با خود شاگرد کاری ندارد . تلاش می کند برای رسیدن شاگرد به رهایی . حالا شاگردش بعد از رهایی جواب سلام او را هم ندهد و پشت سرش هم بد و بیراه بگوید اصلاً مهم نیست . مرزبان به خاطر عشق خدمت می کند، خدمت نمی کند که همه از او تعریف کنند. ما یک چیزی را به حساب زمین یا کنگره می ریزیم ، حسابمان با آن است . با مطالب دیگر کاری نداریم. برای همین گفتم حساب من با همه شما صفر است. من اصلاً با شما کاری ندارم . من حسابم با این است که شما به رهایی برسید و من عشق می کنم حالا به من بد بگویید یا نگویید مهم نیست. البته اگر قدر شناس و آگاه باشید، خوشحال می شوم و گرنه باز هم مسئله ای نداریم. این محبّت و دوست داشتن، همین طوری امکان پذیر نیست و شما نمی توانید همین طوری به این نقطه برسید، که بگویید از امروز دوستت دارم، چون پایه عشق، پایه عقل و پایه ایمان ؛ معرفت و جهان بینی و آگاهی است . یعنی پایه محبّت، معرفت است و شیخ سهروردی این را خیلی قشنگ گفت و بارها گفته ام؛
اگر کسی، اطلاعات و معرفت و آگاهی داشته باشد که در جهت منفی باشد می شود معرفت در جهت شر. کسی که شناخت و آگاهی در مورد و جهت خیر داشته باشد می گوئیم معرفت در جهت خیر محض.
برای اینکه ما مفهوم معرفت را بدانیم، مثلث امین خیلی خوب است چون برای ما روشن کرد که معرفت یعنی چه؟! و به این سوال ما پاسخ داد که، همه مردم می گویند این که تحصیل کرده است و دکترا دارد و باسواد است، پس چرا معتاد شد و... ما در مثلث امین فهمیدیم که سواد یک قسمت از این دانایی و معرفت است. یعنی آموزش که می شود همان سواد، تجربه و تفکر. از معرفت در جهت خیر محبّت پدیدار می شود. یعنی پایه محبّت دانایی است. پس تا موقعی که انسان دانش و آگاهی را کسب نکند نمی تواند به نتیجه برسد. همین قضیه است که در پیام سفر اوّل می گوید در پایان سفر بند عشقی بین تو و قدرت مطلق برقرار می شود، چون در پایان سفر معرفت و شناخت و آگاهی را پیدا می کنید.دیگر دست تو نیست ، اگر آن معرفت را کسب کنی می توانی به محبّت برسی. یعنی محبّت بدون معرفت معنی و مفهومی ندارد که از اوج معرفت، عشق پدیدار می شود.
کار من در عشق مشکل می شود 
خانمانم بر سر  دل  می شود 
هرزمان گویم که بگریزیم زعشق         
عشق پیش از من به منزل می رسد 
 یعنی وقتی پیوند عشق و محبّت خورد دیگر دست شما نیست، شما نمی توانید فرار کنید. محبّت یقه شما را می گیرد و باید به آن برسی. دانش و معرفت کسب می کنی تا می رسی به محبّت و وقتی محبّت را بدست آوردی، آن وقت تو می شوی شکار محبّت و اختیارت دست محبّت است. محبّت شما را می کشد که از آن طرف شهر بیایی کنگره، بیایی خدمت کنی به انسانها بدون هیچ چشم داشتی. محبّت شما را می آورد که اینجا بنشینی، پس عشق محبّت و شما را شکار می کند. حالا می گوید چرا محبّت دو سر یک کمان بی انتهاست؟! محبّت آغاز و پایان مشخصی ندارد. باز یک مثلث می شود؛ یک ضلع مربوط به گذشته است، یک ضلع حال است و یک ضلع برای آینده است. این سه مورد با هم در ارتباطند. این محبّت که ما به کسی یا چیزی داریم آغاز مشخصی ندارد، چون می رود به گذشته و از آنجا آغاز شده است. مگر ما گذشته هم داریم یا بودیم؟ بله. کجا بودیم؟ در سماوات بودیم. از کی آغاز شد؟! از همان تمثیل یا ماجرا که می گوید آیا من پروردگار شما هستم و ما می گوئیم ؛ قالوا بلی "پیمان الست" آنجا که پیمان بین ما و خداوند بسته شد وجود داشتیم دیگر. از آنجا یک انشعابی هم بوجود آمد که در آن وادی چهاردهم می گویم. پس از روز الست تا روزی که به دنیا    می آئیم یک جایی بودیم، در خواب که نبودیم، یک برنامه ای داشتیم، پس محبّت از آنجا شروع شده ، اینجا ادامه اش است. کینه و دشمنی هم همین طور است و همین مثلث را دارد. آیا آینده را هم دارد؟ بله. آنهایی که به هم محبّت دارند و واقعاً هم را دوست دارند، پس از مرگ هم با هم هستند و ارتباط دارند.
در جهان هرچیز، چیزی جذب کرد، گرم گرمی کشید و سرد سرد. البته نمونه ها و اشکال مختلفی دارد . یکی از اشکالش این است که آنهایی که محبّت داشته باشند به هم متصل می شوند و آنهایی که ندارند متصل نمی شوند. پس پیوند پدری، مادری، خواهری، و... قراردادی است. چون برادر هستیم به هم محبّت داریم ؟! نه ممکن است اصلاً این طور نباشد چون محبّت که قراردادی نیست، ممکن است دو تا برادر باشند که خیلی از هم خوششان نیاید. پس اینها همه در ادامه هم وجود خواهد داشت . همین طور صوری هم نمی شود ، من قول می دهم تو را دوست داشته باشم و تو هم قول بده ... نمی شود. این همه آدم روی کره زمین هست آیا می توانید به صورت خاص همه را دوست داشته باشید؟ آیا همه خانم ها همه آقایان را دوست دارند؟ یا بالعکس؟ خیر . چگونه می شود از بین این همه دو نفر با هم جور دربیایند؟ یا چگونه از بین این همه دو نفر پدر و دختر می شوند یا خواهر و برادر و... این روی حساب نیست، این پرونده اش می خورد به صور پنهان آدم ، مثل ربات نیست. دوست داشتن مربوط به صور ظاهر نیست، گرچه صور ظاهر هم در آن خیلی مهم است اما مربوط به صور پنهان است . یک امواج و کشش هایی هست که در وادی عشق گفتیم ، سایه ها می آیند، جاذبه می آید و حس. یک حسی هست . حس با حس باید جور دربیاید، که در کتاب عقاب سفید مطرح کردم که چگونه این امواج هم را پیدا می کنند . امواج همه به هم نمی خورد ، امواج کمی به هم برخورد می کنند. پس محبّت چه از نوع عاشق و معشوق باشد و چه از نوع مادر و پسری باشد و خواهر و برادری یا ... از هرجنسی باشد از گذشته شروع شده و آغاز و پایان مشخصی ندارد و قراردادی هم نیست . باید آن جوشش درون خودش باشد و آن اتفاق بیفتد و آن حس هم باشد.
در پی آنم که آنی دارد... یعنی دنبال کسی هستم که یک چیزی دارد،خودش هم نمی داند چیست؟ دنبال کسی هستم که یک ویژگی دارد که خودمان هم نمی دانیم چیست و قتی دیدیمش ممکن است متوجه شویم . محبّت همیشه یک فاعل می خواهد یک موضوع می خواهد و یک مفعول می خواهد. این را هم داشته باشید . پس اینکه بگوئید ما برحسب اتفاق همدیگر را دیدیم و عاشق شدیم اصلاً اتفاقی نیست . حکمت دیگری دارد که آن را شما نمی دانید . تقدیر هم نیست . بعضی اوقات آن قدر این عشق و محبّت قوی هست که انسان حاضر است به خاطر آن سوژه خودش را به نابودی بدهد . منظور فقط عشق و عاشقی بین جنس مونث و مذکر نیست . در تمام موارد هست . کسی ممکن است در جنگ باشد و به خاطر عشق به کشورش یا هم رزمانش جان خود را به کشتن بدهد، پس وجود دارد آنجا عشق خودش را نشان می دهد که تا کجا ادامه دارد!عشق بها دارد، آیا شما حاضری بهایش را پرداخت کنید؟ عشق و محبّت قیمت دارد باید آن قیمت را بدهی . اگر باشی می دهی اگر نباشی نمی دهی . عاشق یکی هستی، یک مرتبه می گویند سرطان دارد، می گویی نه من نیستم و بهایش را نمی دهی . محبّت بدون بها نیست . حالا ممکن است قیمتش یک ساندویچ باشد و ممکن است تمام عالم را هم بدهی و قیمتش نباشد . مثلاً می گویند یک ساندویچ می دهیم که او را دوست داشته باشی .اگر محبّت به شاگردانت داشته باشی باید قیمتش را پرداخت کنی، اگررهجو هم هستی و عاشق کنگره ای باید قیمتش را پرداخت کنی . فقط به صحبت و حرف نیست. حرف زدن خرج ندارد همیشه می گویند من زبانم قاصر است و نمی دانم چگوننه تشکر کنم ، من   می گویم شما بلدی، نه عاجز باش و نه قاصر باید بهایش را پرداخت کنی. متمرکز شوید تا امواج را دریافت کنید. مثل الهام است به همه انسانها الهام می شود، فاالهمها فجورها و تقواها
 اگر متمرکز شویم به ما الهام خواهد شد. پس پایه محبّت ، معرفت است . که می گوید از محبّت خارها گل می شود . مولانا شعری در مورد محبّت دارد اگر پیدا کردید بخوانید که آنجا می گوید این محبّت بر مبنای دانش است . کسی که دانش و دانایی دارد ، محبّت دارد نه کسی که سواد داشته باشد. سواد با دانایی فرق می کند. پاراگراف دیگری را ادامه می دهم که تقریباً دنباله همین است و از یکی از اساتید دیگر است. 
ما بار دیگر قدری می خواهیم بابت حس و مهر و محبّت که بارها سخن گفته شد باز هم بگوئیم. حس شما را بر آن داشت که این صعود الهی راتا پایان طی نمائید. اما قدری دچار کم محبّتی درون شده اید . البته شاید این طور نباشد ما می خواهیم به یاد بیاورید که محبّت از لا به لای حلقه ها چگونه امواج را می شکافد و شما را می یابد و در شادی شما شریک می شود و یا آنانی که دوست دارید همان طور باقی هستند و شما را مهربانی می نمایند. آن محبّت پر است و آنانی که درک این ادراکات را ندارند خالی و بی هیچ هستند .محبـت های راستین دوام دوره ای دارند اما آن که رنگ ندارد همان ظرف است، پر از تهی. ما شما را در این ظرف ها پر از تهی نمی خواهیم درنگ نمائید. باشد که از خویش بگذرید و جام سرخ فام واقعی یعنی محبّت رام باشید که البته شما در این باره کم ندارید .
مسافرامیررضایی

موضوعات: جهانبینی ،
[ سه شنبه 30 خرداد 1396 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ مسافر رسول ] [ نظرات () ]

نظرات این مطلب

پنجشنبه 1 تیر 1396 11:44 ق.ظ
سلام.تشکر بابت متن سی‌دی کمان.امیر عزیز سپاس.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

آخرین مطالب